ســـــــــــــــــــپیده هـــــــــا

بنام آنکه هم عاشقانه ها بر اوست

تا چشم من حریص تماشای تو شده

 

 

 


دروود دوستان همدل ،

 امروز خواستم   فضای دیگری به این دریچه ببخشم .

دو پست قبلی ام با انتقاد و یا نمیدانم شاید دلواپسی صمیمانه ی دوستانم مواجه شد ... همچنان من برای محبتهای تک تک شما عزیزان سپاسگذارم  

 

 

 

تاچشم من حریص تماشای تو شده

آرامشم ربوده  دلم زیر و روشده

با بال عاشقانه یی امید ها به اوج

پرواز کردن ِ  چقدر آرزو شده

هو هو نسیم عطرکه پیچیده در هوا

عطر ِ که بهترین ِ هزاران بو شده

در متن زندگانیی من عشق اینچنین

با حس بکر عاطفه ها روبرو شده

صد نوبهار میدمی ام مژده آمدن

آوای صد موسیچه نوای  گلو شده

پُر خواهشم کند به تمنای دیدن ِ

آن چشمها که رابطه ِ گفتگو شده


 

فرانکفورت

فبروری 2010

 

   + انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

چرا از هرچه است خسته شدم

 

 

 

 چرا از هرچه است خسته شدم ؟  دیگراین  زندگی،  زندگی نیست

پشت این شیشه ِ کبود نگاه  ، لرزش  سایه های ِ مبهم  چیست ؟


آرزو ها شکوفه های فصل  ، نه، شکوفایی نه فصل سبز

سبد شاخه های عمر عبث ، چه بلایش زده هنوز تهیست


درد بُرده    طاق  حوصله ام ، بیش یا کم بسوی نابودی

وقتی انگیزه نیست طاقت هم ، نیست ، اینگونه..،  پس ، نباید زیست


دل پر از درد میگشاید لب ، درد را هست  خدا ! پایانی؟

برلب تشنگیی دشت ِ غمم ، تا به  کی هفت  آسمان گریست! ؟


برحریر خیال  ، میپلکد ، عنکبوت ِ  زجنس تاریکی

میپرد رنگ هرچه خاطره است..... ،آی خونخوار لعنتی بایست!


خوشه ِ شاد خنده برده کسی ، تلخی زهر خنده هایی  چَشَم

فکر که میکنم ، در ذهنم ،اوست ، اویی   که رفته،  اینجا نیست


حزن پیچید  رنگ ِ  مهتاب و شبنمی  لحظه های بیداریِ

گره افتادبر جبین ماه  ، آی آنجا کنار برکه  کیست؟

 

جنوری 2010

 

 

 

 

 

 

 

   + انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

مهربانیت نبود

 

دروود دوستان همدل من،

امیدوارم از کمکاریهایم دلگیر نباشید.

شاید گاهی همین طور همراه با روزگار شعر هم با حواس ما سر سازش ندارد.

بهر صورت   با قدردانی از محبتهای تان با   شعری که دقیق نمیدانم از سرایشهای کدام سال  است  و آنرا امروز لای کاغذ هایم پیداکردم ، خواستم  به روز شوم ..قربان تان




مهربانیت نبود اینکه دلم آزُردی

چمن سبز ِ وفایِ دل ِمن پژمُردی

گل ِ سر- تاقچه ِ ناز ِ خیالات ِ مرا

زیر پا کردی و شادابی گل  افسُردی

خواب شیرین ِ مرا بود همان عالم عشق

 آخر این مخمل رنگین ز چشمم   بُردی

درد دادی به من ایدوست همانی توهمان

روزگاری که زیک لحظه غمم  میمُردی

ماندی آن  نقطه ِ پایان سرانجام عشق

بی وفا دیدی چه پایان سرم  آوُردی؟

 

 

 

   + انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 همزبانان  گرامی ،

برای درج نوروز باستانی مان در تقویم جهانی لطفا  امضا کنید:


 http://www.petitiononline.com/Norouz

   + انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

عشق

 


 

میتوان از عشق ،بایک حرف دنیا گفت

یا ز ژرف دیده با دلها سخنها گفت

میتوان با حس ِ خوب وروشن یک صبح

سرزد از خورشید یکدم روح اشیا گفت

خواب زیبای کبوتر ها معنا کرد

رفت تا پرواز، از معراج ِ رویا گفت

از لبان پر  سرود ِ  رویش وسبزی

عاشقانه خواند ،لالایی فردا گفت

عشق را لبخند زیبای خداوندی

عشق راز خلقت ِ آد م و حوا گفت

عشق را معنای رویش، رُستن یک بذر

از حصار خاک سوی ذات یکتا گفت

عشق  را تعریف از نو  کرد با طرحی

   عشق را اینبار   با تشبیه ِ   زیبا گفت

از زبان سرخ شرح سبز اورا داد

آتشینش خواند و عالم سوز اورا گفت

پر تلونهای زیبایی ِ  روح  انگیز

سرخ سبزو زرد ..رنگارنگش  حتا گفت        

 عشق را الهام و کشف شاعرعاشق

عشق را  گاهی خدایش میشه اینجا گفت

عشق راچشم ِ حقیقت  گفت دانایی..

وسعتی از  درک و فهم  ِ ما بالا گفت

 

 

    پگاهی

 

اکتبر 2009

 

   + انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۱٥
    پيام هاي ديگران ()