مجالِ چشمِ تماشا درین حوالی نیست

مجال چشمِ تماشا درین حوالی نیـــست
برای روحِ ِ لطیفــــم فضای خالی نــــیست

سیاه مـــوی زمانه گرفتـــــــه مــوی سپید
عجب مدار ! که اینجا کسی جلالـی نیست

سزای عاشقی را پاسخش چه میجویی؟
که عشق در خورِ افهامِ این اهالی نیست

به بالهای وسیــــــــع بلنــــــــــــــــد پروازی
در آسمان خدا جز شکسته بالی نیست

دو چشم آیینه ام روشـــــناش گــم کرده
نگاهِ حیرتِ عشق آبی و زلالی نیــــست

درین دیار کسی عشق را نمیـــــــفــهمد
گمانم این جمعیت را ،محبت حالی نیست

انجیلا پگاهی

14.06.2013
/ 2 نظر / 7 بازدید
پاییزفصل زیبا

مأوای ما گلبرگ کوچکی ست بازمانده از باغی دور با هزار زمستان دیوانه اش در پی و سهم ستاره از آفتاب تنها تبسم پنهانی ست که در انعکاس تکلم شب جاری ست. خدایا از آن پرنده‌ی کوچک سبز اگر خبر داری بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن. "سید علی صالحی".......سلام دوست ارجمند با آرزوی بهترینها برای شما ((درپاییزفصل زیبا ))با جدیدترین نوشته هایم منتظر حضورگرم شما هستم .....[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پاییزفصل زیبا

تبریک مرا برای نوشتن این اشعار زیبا پذیرا باش ....[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]