در مهمانیِ بهار

 

 

در مهمانیی بهار

ایکاش میان من و تو جــــــــوش محبت

آشفته تر از پیش شکــــوفان شود امروز

چون غنــــــــچه بخندیم به غمهای زمانه

تا چرخ بخشـــم افتد و توفان شود امروز

در بادیه ی معـنی شعــــــــرم شرر افگن

با جلـوه ی هر سبزه بگو آن شود امروز

پـرواز کنـــــــیم در پی اندیشه چو باران

با دیــده ی خورشید چراغان شود امروز

بر پنــجه گلباز بهــــــــــــــاران بگشایم

این دفتــــر دلراکه گلستـــــان شود امروز

با نشه ی نمـــناک می سبز طبیــــــــعت

پا کـــــوبم و گویم که بهاران شود امروز

 ا.پگاهی

1361

/ 3 نظر / 15 بازدید
بهزاد

پا کـــــوبم و گویم که بهاران شود امروز.... بسیار زیبا و سرشار از لطافت [گل] بهارتان نزدیک باد

امیرعلی گویا

انجیلای عزیز مثل همیشه شعرهایت زیبا و بر گرفته از وجودت است. موفق باشی

انجمن فرزانگان کویر

با سلام هر وقت از این حوالی عبور کردی به این فانوسهای حو صله نگاه کن .......... انجمن فرزانگان کویر