گفتم این حرف بگوش تو رسانم که نشد

 

با تشکر از حضور گرم هریک تان

 

 

 

 

گفتم این حرف به گوش تو رسانم ، که نشد

آنچه برمن گذرد بر تو بخوانم ، که نشد

گاه گرفتار ازین دست غرورم کََمکی

بود آنچه بدل اقرار ِ زبانم ، که نشد

روز ها رفت ، مه و سال یکی پشت ِ دگر

گفتم امروز ، و فرداش ، چنانم ، که نشد

در کبودیی غمین حاشیه ِ راه ِ سفر

همره و همسفرم را تو بدانم ، که نشد

گلبهاران ِ بُد  این   ذوق بهارین  ، گفتم

یک چمن سبز درین سینه  بمانم ، که نشد

چقدر فال گرفتم ز لب (حافظ) ما

خواجه هم هجر چو گفت  وصل ،  گمانم ، که نشد

 

می 2007

/ 26 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرانگيزساحل

سلام ومحبت برانجيلای عزيز....... غزلت آسمان دلم را آفتابی ساخت چه زيبا سروده ی نازنين . روش وطراوش قلمت راميستايم . مهرت

ناديه فضل

سلام عزيز دلم انجيلای نازنين . اميدوارم با تمام خوبی ها و زيبايی ها شاد و غزل باران تر از هميشه باشی. طراوت و زيبايی چيدم و رفتم.

عزیز علیزاده

با سلامی تازه حضور شما دوست گرامی! بازهم آمدم و از عطر غزل تازه تان سرشار شدم. با داستان نه تازه و نهم کوتاه منتظر اظهار نظر تان میباشم. باحرمت/ عزیز /

وحيـد طلعـت

سلام ودرود بر شما خواندم ولذت بردم/// گفتم امروز ، و فرداش ، چنانم ، که نشد منتظرم شعرهایم را بخوانید

خيبر

سلام دوست عزيز! با مطلب (حادثه جوزجان) در خدمت هستم و نوشته ناچیز ام منتظر نقد شماست با محبت

ميران

سلام درود بر انجيلای عزيز. بهار بهار گل چيدم و رفتم. هميشه غزل افروز بمانی.

باچه آزره

دوست گرامی انجیلای عزیز سلام بر شما ومهربانی تان با مطلب کوتاهی در مورد فاجعه هشتم جوزای شهر شبرغان آپم. موفق باشی عزیز.

زينت

ممنون حضورسبزت عزيزم / بهارم كردي / زينتت

باران

سلام خانم انجيلا جان خيلی زيبا و ولپزير نوشته بودی. از بس که زيبا بود چند بار مکررا خواندمش و لذت بردم اگر بر وبلاگ من قدم رنجه کنید ممنون احسان تان همیشه میباشم. هميشه قلمت بلند و خودت سبز باشی